برخی ها ایران را ملک مشاءخودمی دانند. مصاحبه با(د.ضیاءالدین صدرالاشرافی- د.کریم عبدیان-سیروس ملکوتی)

مصاحبه- دیاکو مروتی

پس از سالها مبارزه ی متمادی و طاقت فرسای نمایندگان جنبش رهایی بخش مردم کردستان ایران، روز سه شنبه، 31 مرداد، دو حزب کومله کردستان ایران و حزب دمکرات کردستان ایران پس از چندین نشست و اجلاس مشترک به توافق رسیدند و سند همکاری را به قلم آقای عبدالله مهتدی دبیر کل حزب کومله کردستان ایران وآقای  مصطفی هجری دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران به امضا رساندند و طی بیانیه ای مشترک به ادامه همکاری ها همت گمارده اند.
پس ازامضای توافق نامه همکاری میان دو حزب کومله کردستان ایران و حزب دمکرات کردستان ایران علی رغم موجی ازواکنشهای مثبت و ابرازخوشحالی بسیاری از مردم ایران وکردستان، برخی از اپوزیسیون های ایرانی موضعی تند و رادیکال علیه این توافق نامه اعلام نموده و آنرا به مثابه تجزیه طلبی قلمداد نموده اند.
دکترضیاءالدین صدر اشرافی عضوآذربایجانی کنگرۀ ملیتهای ایران فدرال با اشاره به مفهوم ملت و جغرافیایی سیاسی ایران که شمول تمام کسانی خواهد شد که دارای منافع مشترکی باشند، به گونه ایی که اگر از هرایرانی، در خارج از کشورپرسیده شود: کجائی هستی؟: جوابش، درتعلق به جغرافیای سیاسی ( کنونی ایران ) و احساس فردی اومنطقاً: " ایرانی هستم " خواهد بود، بابیداری و درواقع با رستاخیزسی و سه سالۀ هویت های ملی در ایران، اغلب تعلق ملیتیشان راهم برآن میافزایند:( ترک، کرد، لر، عرب، بلوچ و ترکمن و.. )ایرانی هستم، که درمیان ملیت فارس (ی زبان) ایرانی چنین عادتی طبعاً مرسوم نیست به آسو نیوز می گوید:




"د.صدرالاشرافی:رفع اختلافات آنهم بصورت دموکراتیک، ناقوسِ مرگ سیستم انحصارطلبی حاکم و اپوزیسیون انحصارطلبی است که درامید تصرف سیستم متمرکز ورسیدن به حاکمیت است. مهمترازخودمفاد بیانیۀ مشترک ، جرات درانعقاد خود قرارداداست چنین حقی درقاموس و لغتنامۀ انحصارطلبان وجود ندارد. اعتراض شان به حق تعیین سرنوشت ملت ها، ملیتها واقوام، که همانند حق طلاق برای دوانسان است نیزدرواقع،احساس ودرکِ درهم شکستن تابوی انحصارطلبی آنها، و تقدس زدائی از"مقدساتِ مسموم و ضد انسانی" آنها است "

 دوبخش بظاهرمتضاد این سئوال درواقع مکمل هم اند: واکنشهای مثبت انسانهای دموکرات بخصوص درمیان ملیت های محکوم ازسال ( ه.ش.1304 = 1925 م) تابه امروز،طبیعی است که، واکنشهای منفی وخشمِ تمرکزگرایان و وارثان ومدافعانِ آزادی کُشی و برابری ستیزی را درایران برانگیزد. آنان بجای دفاع علنی ازادامۀ انحصار طلبی و تبعیض قانونی شده، درزبانکُشی هشتاد وشش ساله درایران، با زدن برچسب تجزیه طلبی وجدائی خواهی به بیانیه، میخواهند ترس و وحشت ایجاد کرده، و راه عقل سلیم وانسانیت را درحل دوستانۀ مسائل اجتماعی کشور ایران سد سازند.
برای انسانهای دموکرات همکاری دوحزب، یعنی کنارگذاشتن کدورتهای قبلی، که خود، نشانۀ بلوغ سیاسی و مدنی دوحزب و تمام کسانی است که ازحل دموکراتیک اختلافات درونی یک ملیت شادمان می شوند وآنرا سرآغازی مبارک، برای همکاری ودوستی وتنش زدائی،دربین تمام ملیتها درایران وبخصوص ملیتهای همسایه می دانند. خوشبختانه دوملیت شریف (تُرک آذربایجانی وکُرد ) ایرانی درزمان( حکومتِ " آذربایجان میللی حکومتی" وحکومت ملی مهاباد ) زنده یادان،سیدجعفرپیشه وری وقاضی محمد، با بستن قرارداد دوستی وحُسن همجواری، درمجلس ایالتی تبریز، زیربنای سابقۀ تاریخی تفاهم ملیتهای همسایه را درکشورایران ازطریق مدنی ودموکراتیک بنیانگزاری کردند.

رفع اختلافات داخلی یک ملیت(بیانیۀ اخیر) همانقدرباعث آشفتگی خاطر" انحصارطلبان قیم مأب "خواهد شد که رفع اختلافات میان ملیتها بخصوص ملیتهای همسایه درایران زیرابقاء انحصارطلبی،هم بسته به دوام اختلافات داخلی هرملیت است، وهم وابسته به ادامۀ متقابل اختلافات وحتی دشمنی ها:چه درمیان خود ملیتهای محکوم و چه دشمنی آنها با ملیت فارس درایران می باشد. ازآغازِسلطنت پهلوی(1304) تا به امروز،سیاست استعماریِ: " اختلاف بیندازوحکومت کُن "، سیاستِ غالبِ دولتهای حاکم برایران بوده وهست. رفع اختلافات آنهم بصورت دموکراتیک، ناقوسِ مرگ سیستم انحصارطلبی حاکم و اپوزیسیون انحصارطلبی است که درامید تصرف سیستم متمرکز ورسیدن به حاکمیت است. مهمترازخودمفاد بیانیۀ مشترک ، جرات درانعقاد خود قرارداداست: چنین حقی درقاموس و لغتنامۀ انحصارطلبان وجود ندارد. اعتراض شان به حق تعیین سرنوشت ملت ها، ملیتها واقوام، که همانند حق طلاق برای دوانسان است نیزدرواقع،احساس ودرکِ درهم شکستن تابوی انحصارطلبی آنها، و تقدس زدائی از"مقدساتِ مسموم و ضد انسانی" آنها است

دراین مورد آقای سیروس ملکوتی فعال سیاسی نیز بااشاره به اینکه امضای این توافق نامه همکاری نشانه رها شدن فردیت آزاد با حفظ اندیشه مستقل از اتوریته ها و فرامین طاعت خو  می باشد به آسو نیوز گفت:

توافقنامه میان دو حزب سیاسی کردستان ایران  بیشک میتواند در دریافت عمومی ادراک متفاوتی را سبب شود، و میبینیم که همینگونه نیز رخداد.




"سیروس ملکوتی: در این توافق نامه ما شاهد نوعی از ادبیات سیاسی هستیم که مورد حساستیهای سیاسی قرار گرفته اند، برای این حساسیت سالهاست تلاش گسترده ای شده است ، حساسیتهایی که به صورت یک بیماری مزمن مرتب خود را در طرح پرسشهای آزاردهنده تکرار نموده و به یک سنت در حیطه باور تبدیل گردیدند

این تفاوت نگاه بدین رویداد نه تنها در میان نیروهای سیاسی و کنشگران ایرانی شکل یافت بلکه میتوان آنرا میان فعالین سیاسی کرد و حتی همین احزاب نیز یافت .اتفاقا من آنرا نشانه رها شدن فردیت آزاد با حفظ اندیشه مستقل از اتوریته ها و فرامین طاعت خو میبینم.اما میپذیرم که از این فرایند میتوان بهترین و یا بدترین دریافت را داشت.
در این توافق نامه ما شاهد نوعی از ادبیات سیاسی هستیم که مورد حساستیهای سیاسی قرار گرفته اند، برای این حساسیت سالهاست تلاش گسترده ای شده است ، حساسیتهایی که به صورت یک بیماری مزمن مرتب خود را در طرح پرسشهای آزاردهنده تکرار نموده و به یک سنت در حیطه باور تبدیل گردیدند.
سالهاست مباحث واژه شناسانه و معرفت شناسی مفاهیمی چون قوم، ملت، ملیت ، فدرالیزم، خودمختاری، حق تعیین سرنوشت، یکپارچگی ،بدون یک  نتیجه گیری قطعی تکرار میشوند ، و این عناوین در صورتی در اولویت قرار گرفته اند که بنیاد حقیقی دادخواهی به درکی مشترک تبدیل نگردیده ، و یا به پس رانده میشود.
من به آن دسته از کنشگران سیاسی تعلق دارم که اولویت سیاسی را در تبیین مرزهای دادخواهانه  سیاسی قرار میدهند. معتقدم این عنوان نیست که محتوی چگونگی حضور و سهامداری مرا در سرزمین مشترک تعیین و تبیین مینماید ، بلکه تبیین مرزهای دادخواهانه از چگونگی زیست و همزیستی ماست که می بایست بیشترین حساستهای سیاسی را در خود بگنجاند. بنابراین با در افتادن در مباحث بی نتیجه و گاها اسکولاستیکی و همچنین متکی بر شعار و تکرار آن به مثابه پیش شرط هایمان حتی برای آغاز دوستی ها و مذاکرات همایش خواهانه، عملا فضای مسمومی را از حساسیتها و شک و تردد بوجود اوردیم، و یا بر بودش توان بخشیدیم.
این بستر بی اعتمادی بیشک نتیجه رفتار یک سویه و یکجانبه نیست، هر دو سو در پدیداری ان دخالت داشتند.
از سوی دیگر نظام جمهوری اسلامی و توان دخالت گر پنهان و آشکارش در عرضه دخالت جویی در عدم شکل گیری همایش سیاسی اپوزیسیون ایرانی را نمی بایست فراموش نمود، همین امروز میبینیم که چگونه مدیریت بحران پروری را برای گسست در اختیار خود گرفته است.
اینها مجموعه ای هستند که میتوانند معنایی به دلیل این تقابل سیاسی داده باشند. بی شک میتوان عوامل ریز و درشت دیگری را هم بدان اضافه نمود، اما به نظرم مهمترین عوامل ریشه ای در برخورد برخی از نیروها و کنشگران ایرانی به متن توافقنامه در همین محدوده میگنجد.




"د.عبدیان: این آقایان خودشون بین خودشون نمی توانند به توافق برسند ولی می خواهند که برای مردم کردستان وملت کرد تعیین تکلیف بکنند. این ها از جناح ها واحزاب و سازمانهایی هستند که خودشون را آقا بالاسرایران و ایران را ملک خودشون می دانند در حقیقت این تفاهم نامه بازتاب و انعکاس ضرورت مبرم مبارزه در ایران است که این یک کار بسیار بسیار عالی برای مردم کرد و برای احزاب کومله و دمکرات کردستان ایران قلمداد می شود"


 دکترکریم عبدیان، فعال سیاسی عرب اهواز نیز با ابراز تاسف فراوان از اطلاعیه ای که برخی ازاپوزیسیون های ایران با نام حفظ تمامیت ارضی سرآغاز هر کارسیاسی می باشد امضا کرده اند، به آسو نیوز می گوید:

 یکی از دلایل این واکنش منفی از سوی برخی از اپوزیسیون های ایرانی این است که این آقایان خودشون بین خودشون نمی توانند به توافق برسند ولی می خواهند که برای مردم کردستان وملت کرد تعیین تکلیف بکنند.
این ها از جناح ها واحزاب و سازمانهایی هستند که خودشون را آقا بالاسرایران و ایران را ملک خودشون می دانند در حقیقت این تفاهم نامه بازتاب و انعکاس ضرورت مبرم مبارزه در ایران است که این یک کار بسیار بسیار عالی برای مردم کرد و برای احزاب کومله و دمکرات کردستان ایران قلمداد می شود.  در واقع افرادی که این اطلاعیه علیه این توافق نامه را  به امضا رسانده اند نمی توانند ببینند که ما به آن حد از رشد رسیده ایم.
 
دربخشی از این بیانیه مشترک آمده است این سند درعین حال به همکاری میان اپوزیسیون سراسری و کرد اشاره می کند و امیدوار است سند همکاری میان دو حزب مشروع کومله ودمکرات آغازی باشد جهت امضای توافق نامه همکاری میان اپوزیسیون کرد و اپوزیسیون سراسری در ایران و همچنین عاملی تسریع بخش باشد جهت به توافق رسیدن تمامی جریانات اپوزیسیون ایرانی.

در این خصوص دکتر صدر الاشرافی با تقسیم بندی اپوزیسیون های ایرانی به دو گروه می گوید:

اول:اپوزیسیون دموکرات :
گروهی هستند که صمیمانه معتقد به اعلامیۀ جهانی حقوق بشرو میثاقهای  هستند.                                                                                                                     

دموکراسی رادرمعنایِ آزادی دگراندیشان دینی-عقیدتی یعنی آزادی( زنان وزبان، نوشتاروبیان،عقاید وادیان) وبرابری انسانی یعنی رفع هرگونه تبعیض زبانی - دینی، جنسیتی - نژادی وعقیدتی - سیاسی...می دانند وبه آن باور دارند.
چون ماهیتِ رژیم جمهوری اسلامی ایران، دراساس برانحصارطلبی مذهبی وزبانی، و باسیستم مرکز(شیعه وفارس) وحاشیه(غیر شیعه وغیر فارس) استواراست که در اصل میراث دورۀ پهلوی است، طبعاًمخالفان برانداز(اپوزیسیون) ودموکرات وسکولار رژیم ولایت فقیه، خواهان استقرارسیستم فدرالِ( ملی - جغرافیائی ) در ایران، برای نفی کامل جمهوری اسلامی ایران،وپایان دادن به این آپارتاید دینی -زبانی، جنسیتی - نژادی درایران هستند ما نفی رژیم جمهوری اسلامی ایران هستیم و نه ضد آن.
دوم:اپوزیسیون تمرکز گرا:
بخش صمیمی آنها شامل:
 یک: سلطنت طلبان افراطی و بخشهائی از جبهۀ ملی ایران
این گروه لائیک یا سکولار(خواهان جدائی نهاد دین از نهاد حکومت و دولت) هستند وبنا براین با انحصارطلبی دینی صمیمانه مخالف اند، اماازانحصارطلبی زبانی عملاًدفاع می کنند آنها با بکاربردن زبانهای مادری محکوم (غیرفارسی) درایران برای شغل یابی ودفاع دردادگاه های محلی وکاربُردِ سیاسی - حقوقی آنهامخالف اند. حد اکثربه آموزش(بدون کاربُرد اجتماعی- حقوقی و سیاسی) آن زبانها درکنارِ زبان فارسی رضایت میدهند.     

دو- مجاهدین خلق:

هردوانحصارطلبی (شیعه و فارسی) را با تفسیرمجاهدین از" سوسیالیسم "، بعد از انقلاب ایدئولوژیک (مسعود و مریم) قبول دارند. خواستارنابودی انحصارطلبی ولایت فقیه وجانشینی نوع مجاهدی بجای آن هستند.           
خود آقای رضا پهلوی و افرادی ازمجاهدین خلق ازسیاست فوق الذکرطرفداری نمی کنند، هرچند وقتی به زائران اصلی این دو امام زاده نگاه می کنیم، ترس آنست که درصورت جانشینی یکی ازاین دوجریان ، بجای مُلارشی و شیخوکراسیِ کنونی، یادِمَثَلِ" رحمت به کفن دزدِ قدیم " بیافتیم، که متأسفانه بقول مولانا ازسال 1304 تا به امروز: خود حقیقت شرح حال ماست آن!
علاوه بر دوگروه فوق، قابل ذکراست که: " کُنشگران ملی- مذهبی خارج از کشور" موضع انتقادی ولی مترقیانۀ غیرقابل انتظاری نسبت به بیانیه داشتند.جبهۀ ملی آقای کوروش زعیم،نیزمطلب انتقادی قابل تأملی با لحن دوستانه نوشتند، هرچند سخنان ایشان در" کیهان لندن-چهاردهم نوامبر سال 2007،  شمارۀ 1181 صفحۀ 16 " براستی هراس انگیز است.
بنظرمیرسد این " های هوی " زیاد، و " برپا کردن طوفان دراستکان "، بوسیلۀ جریانهای افراطی،چندان دوامی نخواهد داشت. تا آنجا که جنجال بپا کن ها توانستند برای بازارگرمی، گردوخاک بپا کردند و شعارهائی سردادند که باعصرجهانی شدنِ(گلوبالیزاسیونِ) سرمایه، که کم رنگ شدن مرزهای سیاسی، و وحدت پولی کشورها را بدنبال دارد، و نیزبا دموکراسی وحقوق بشرومیثاقهای آن، و دریک کلام با روند اوضاع بین المللی و بیداری وآگاهی ملیتها دردفاع ازهویت خود، خورند وخوانائی ندارد: این عزیزان زمان و قرن دیجیتال انفورماتیک و حقوق بشر و دموکراسی را با عصر ارباب و رعیتی مقلدان و بندگان اعلیحضرت همایونی، عوضی گرفته اند. در صورت پیروزی نیز، همانند خمینی، اشتباه استراتژیک خود را تجربه کرده و آنرا با ارتکاب جنایاتی به تماشای جهانیان خواهندگذاشت.

آقای سیروس ملکوتی نیز با اشاره به این که عدم احساس مسئولیت درست و عدم جدی انگاشتن این تنش های سیاسی میتواند دستهای آن اندیشه گسست پرور را باز گذارند، می گوید:

این نارضایتی نیروهای سیاسی را از یکدیگر به یک تقابل عمومی تر اجتماعی بکشاند. شرایط آن نیز، با دستگاه توهم پروری این سالهای گذشته کاملا آماده میباشد . با نگاهی به برخی از تقابلات  مسموم در رسانه های تصویری و نوشتاری میتوان امکان حادث سازی چنین صحنه ای را به وضوح دید . فقدان مدیریت آگاه سیاسی مبارزاتی از سویی و وجود مدیریت بحران پروری دستگاه اطلاعتی نظام از سوی دیگر ، تفکر واکنش گرایانه و بی تدبیر کنشگران سیاسی از هر دو سوی، بهره برداری های فرصت طلبانه از رقابتهای سیاسی حتی در این هنگامه  مسموم ،برای برحق خوانی منشورهای اعتقادی  و همچنین هشدارهای بی بنیاد همه این سالهای مخالفت خوانیهای خود ، همه و همه مبین انند که این تنش میتواند بر گستره خود تا مرز بی اعتمادی های مکدر از یکدیگر خود را بپروراند. تا مرزی که انشعاب ذهنی را شکافی بسیار عمیق ببخشاید. بنابراین موضوع علارغم سکوت گذاردن برخی از نیروهای سیاسی بسیار جدی میباشد

در همین راستا،دکترکریم عبدیان نیز با اشاره به اینکه برخی از نیروهای اپوزیسیون ایران التراناسیونالیست هایی بیش نیستند به آسو نیوزاعلام کرد:

 امیدواریم بین نیروهای مترقی، عدالت خواه، آزادی خواه، اختلاف نباشه و لی طبعاً آن طور که معلوم است، آن طور که امضا کنندگان این نامه بر می آید این ها احزاب و سازمانها و اشخاص الترا ناسیونالیست ایرانی وفارس هستند که این خود مرکز بینی را به خودشون می دهند که برای ملت های دیگروغیر فارس که در ایران هستند تعیین تکلیف کنند.
ولی امیدواریم که بین سازمانهای دیگر اختلاف نباشه به هر حال این مهم نیست مهم این است که این طرز تفکر عقب افتاده است، طرز تفکری که می خواهد تنش و نفاق بین سازمانهای و ملیت کرد بوجود بیاورد. من فکر می کنم نیروهای مترقی در ایران بالاخره خواهند دید که این احزاب جزکنگره ملیت های ایران فدرال هستند و به زندگی مسالمت آمیز حکومت فدرال در داخل ایران هستند ملت ها ملت کرد سرنوشت خودشون را خود تعیین می کنند نه آقایان و خانمایی که در جاهای مختلف وغرب هستند ومی خواهند بر احزاب کومله و دمکرات تحکم کنند.

اما در مورد اینکه  ادامه این روند چه نتایجی می تواند در برداشته باشد؟ و بروز چنین انشقاقی میان اپوزسیون ایرانی چه عواقبی خواهد داشت؟

د.ضیاءالدین صدر با تاکید بر فعالیت و توضیحات لازم در سطح رسانه ها می گوید:

بایستی بتوان علاوه برتماس مداوم با طیف های ملیتهای محکوم درایران( یعنی باهمدردان کُردهای ایرانی )، ودعوت ازآنها دردفاع منطقی ودموکراتیک ازاصول منطبق با حقوق بشرِ ذکرشده دربیانیه،درضمن افراد دموکرات ومعتقد به آزادی و برابری را هم دراین جبهه وارد کرد،تا انحصارطلبان آزادی کُش و برابری ستیز رامنزوی ساخت، که با وحشت پراکنی، به ایجاد ترس ازتجزیۀ کشور، و بهم خوردن تمامیت ارضی ایران مشغولند.بایستی ماسک دفاع از تمامیت ارضی ایران را از چهرۀ شان برداشت و قیافۀ واقعیِ انحصارطلبی و برابرستیزیشان را، برهمگان آشکارساخت.
 

د.کریم عبدیان نیز با اشاره به اینکه الترا ناسیونالیست ها فارس حقوق ملیت های ایرانی را قبول ندارند می گوید:
 
واقعا التراناسیونالیست های ایرانی، الترا ناسیونالیست ها فارس، مطلقا به حقوق و وجود ملیت ها ی غیر فارس در ایران را به رسمیت نمی شناسند و وجود و حقیقت چند ملیتی ایران را قبول ندارند و بعضی ها به این نتیجه رسیده اند که آنها راه استقلال است و این کار این آقایان این طرز تفکر را تقویت خواهد کرد.

اما چه اقداماتی می تواند روند این واکنش های رادیکال را بگیرد.

 دکتر الاشرافی می گوید:
 
 من بعنوانِ"عضوآذربایجانی کنگرۀ ملیتهای ایران فدرال "، که ازلحاظ اجتماعی معتقدهستم به( اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، دموکراسی: درمعنی- آزادی های قانونی دگراندیشان و برابری انسانی شهروندان- ،جدائی نهاد حکومت ونهاددولت، از نهاد دین، فدرالیسمِ ملی - جغرافیائی، وحل مسئلۀ بیکاری که مترادف پایان دادن به فقر و بینوائی با یک ارادۀ سراسری درسطح ایران است ) تنها میتوانم درمورد اقدامات عاجل امضاء کنندگان بیانه اشارۀ کوتاهی داشته باشم. درگروه مخالف: آنهائی که خود را بخواب زده اند،صحبت با آنها درشرایط فعلی،وقت تلف کردن است اما همۀ مخالفان چنان نیستند، بایستی آگاهشان کرد: بعنوان مثال: بی اطلاعی کُنشگران ملی- مذهبی درمورد " کنگرۀ ملیتهای ایران فدرال" را می توان شاهد آورد.

بایستی مقالات مستند را درسایت ها و فیسبوکها قرارداده ودرسطح وسیعی توزیع وتبلیغ کرد. دررادیو و تلویزیونها نیزمیزگرد هائی ترتیب داد و درسطح بین المللی نیز، دررادیو- تلوزیونها وبزبانهای خارجی تبلیغ نمود

درمیان تمام ملیتها، هیئت هائی تشکیل شود، مُرکب ازافرادی که مورد احترام هستند، وسعی کنند نخست درداخل یک ملیت، جریانهای نزدیک بهم را به صدوربیانیه های دوستی وادارند، و سپس چنانکه درکنگره ملیتهای ایران فدرال هم پیشنهاد شد، درمیان ملیتها، بخصوص ملیت های همسایه نیز، قراردادهای دوستی ومَوَدت امضاء شود که اختلافات خودرا پس از پایان شب جمهوری اسلامی درایران، بصورت دموکراتیک ودرراستای حقوق بشر و همزیستی مسالمت آمیزحل کنند. تأثیراین دواقدام سیاسی وانسانی، درکوتاه کردن عمرجمهوری اسلامی هم بسیار مؤثرخواهد بود.

رفع ابهام های ناشی ازتعابیرمختلف( درنقد بیانیۀ مشترک ) نیزازجمله اقدامات عاجل است. مثلاً:تعریفِ ملت، ملیت و قوم،همچنین مسئلۀ حق تعیین سرنوشت ازیکسو،وحفظ تمامیت ارضی ازسوی دیگر. همچنان که هر انسان سلیم النفس وخیرخواهی با، طلاق مخالف است ولی نه تنها باحق طلاق مخالف نمی تواند باشد، بلکه صمیمانه طرفدارآن است، زیرا حق طلاق، حق آزادی انسان( زن یا مرد ) است، به همین قیاس هر فرد سیاسی و فدرالیست وهرانسان آزادی خواه وطرفدارحقوق بشر، ضمن آنکه با جدائی ملیتها ازایران موافق نیست، اما طرفدارحق تعیین سرنوشت درایران وهرکشوردیگردرهرجای جهان است چگونه می توان حقی را برای دو فرد انسان به رسمیت شناخت، اما ازملیونها انسان دریغ نمود. حق تعیین سرنوشت درواقع هم حق طلاق ملیتها است وهم تضمینی بر حفظ تمامیت ارضی، با دموکراسی و ارادۀ خود خواستۀ ملیتهای ساکن ایران محسوب می شود. بنا براین، بقاء تمامیت ارضی رابصورت دموکراتیک، تنهاحق تعیین سرنوشت تضمین میکند ونه سرنیزه وتحقیر وقیم مأبی.    
اگراولویتهای اجتماعی خود را برای همفکران واکثریت ناظر وبی طرف بَرشُمُردم، دررابطه با مخالفین بیانیه،اولویتهای شخصی خود را بَرمیشُمارَم.
اولویت اول: برترین اولویت برای من انسان بودن است هرچیزی که انسانیت مرا خدشه دارکند ازآن پرهیزکرده، وآنرا بکنارمیگذارم خواه مذهب باشد، خواه ملی گرائی ومیهن دوستی باشد وخواه مانند بعضی هاخاک پرستی باشد، یا تعلق به یک ملیت، زبان و یافرهنگ باشد و...                                                                       

طبعاً نه مذهب ونه ملی گرائی با انسانیت درتضاد است و نه دوست داشتنِ( خود وجنسیت خود،خانواده و زبان وفرهنگ ملیت و ملت خویش)، آنچه باعث تضاد می شود، ورود عنصر نفرت و انحصارطلبی است اگردوست داشتن نژاد(در معنی قدیمی رنگ پوست)،جنسیت، دین،مذهب،عقیدۀ سیاسی،زبان، فرهنگ، طبقه، ملیت یا ملت وکشورخود باعث نفرت ازدیگری شود، مطمئن باشیم داریم ازمرزانسانیت دورمیشویم آزادی کُشان وتبعیض طلبانِ انحصار طلب، اول صدای انسانیت و وجدان را درخود کشته اند، به بیان دیگرانسانیت خود را کشته اند!

اولویت دوم: عقل گرائی است: مقایسه کردن و داشتن دید وسیع و طاقت تحمل منطق مخالف، و دوراندیشی و..اولویت بعدی است. هم از این رو است که سیاه و سفید کردن و اهورائی و اهریمنی دیدن و در بست از بیانیه دفاع کردن را درست نمی دانم. اما نقد دوستانه برای تکمیل آن، باعیب جوئی وانتقاد خصمانه فرق دارد.
اولویت سوم: علم و پیروی ازروش علمی است، که ضمن بررسی کلی هرموضوع ، به موارد خاص آن نیز توجه می کند. درعلوم انسانی از جمله سیاست ، توجه به زمینۀ تاریخی و درجۀ  و سطح تکاملی موضوع را مورد توجه قرارمیدهد، که دررابطه و مقایسه باعوامل وعقاید مخالفِ خود را نشان می دهد: مخالفان این بیانیه درمقابله با آن، اعلامیۀ جهانی حقوق بشرواصول دموکراسی( آزادی و برابری: رفع هرنوع تبعیض )را با توسل به ادعای خطر تجزیه، زیر پامی گذارند. فدرالیسم را نیز با " تجاهل العارف" تجزیه طلبی قلمداد می کنند درحالیکه اغلب درکشورهای فدرال ساکن بوده یاهستند.  

اولویت چهارم : ادب و آداب دانی است و گرنه گرفتار فرهنگ اوباش میشویم ، چنانکه شده ایم و دروغ و تزویر (تعارف )، راه را به انکار حقیقت آشکار می شکاند.

 آقای سیروس ملکوتی  نیز دراین باره معتقد است:

تنها سیاست ممکن در تقابل با این وضعیت توجه به چند مهم میباشد.
نخست پاسخ به طرح انتقادات و پرسشهای مطرح که در طرح پرسشهای منتقدین اجتماعی و کنشگران سیاسی آورده شد، فارغ از هر گونه پیشرداوری بر نیت و یا سوء نیت منتقدین.
فراموش نگردد که این متن توافقنامه در خود مفاهیمی را همراه آورد که بی شک نیازمند بازخوانی و واکاوی گسترده تری از سوی نویسندگانش در تشریح و تحلیل علل آورده شدنشان میباشد، این امر میبایست بدون کوچکترین وقفه ای پس از ارائه این متن صورت می پذیرفت. بی شک یک چنین اتفاق مهم سیاسی می بایست پیامدی چون توضیح و کنفرانس مطبوعاتی را همراه میداشت.
دوم ، به نظم آوردن هیجانات و عواطف واکنشی از هر دو سوی این ماجراست. این مهم میتواند موانعی را برای دخالت مدیریت بحران پرور نظام پدید بیاورد و مذاکرات سیاسی را جایگزین بیانیه های تومارگونه و جبهه سازیهای مجازی نماید. بنابراین دخالت همه احزاب سیاسی ، همه کنشگران و رسانه ها با این احساس مسئولیت پذیر ضروریست.  
سومین مهم، در این رخداد، تمیز جوهر انتقاد از داوریهای توهین آمیز میباشد. حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومه له کردستان ایران احزابی نا آشنا برای کنشگران سیاسی نیستند، و نمی توان این رفتار را پذیرا بود که تنها از یک متن توافقنامه این چنین تقابلی با اتهام تحزیه طلب بودن شکل بگیرد . این نیروهای فردی و گروهی بیشک یا از پیشینه های ظن و تردد به این احزاب این استنتاج خود را اندوخته بودند و یا تحت تاثیر نوعی از تبلیغات زبان انتقاد و پرسش را به کناره نهاده و داوری نهایی خود را در اشکال گوناگون بیان داشتند. ضروریست که این نیروها فرایند دست یازی خود را بدین اتهام و یا داوری جهت اگاهی عمومی شفاف و آشکار بیان داشته و دلیل همکاری و هم اوایی های خود را در همه این ایام مشخص سازند.

د.کریم عبدیان نیز با اشاره به اینکه این توافق باید در میان تمام احزاب متعلق به ملیت های مختلف در ایران اعم از ترک و بلوچ و عرب و... نیز صورت گیرد،  گفت:

 کاری که احزاب کردستانی کردند به نظر من قابل تقدیر است این کار را باید همه احزاب کردی انجام بدهند همانطور که این دوحزب عضو کنگره ملیت های ایران فدرال هستند که همه بین احزاب عرب اهوازی هم اکنون بین آنها نیز است که باهمه متحد شوند و مبارزات مشترکی را شکل بدهند طوری که این اتحاد میان احزاب مختلف ترک و بلوچ و عرب نیزبا ید بوجود بیاید. به نظر من وقتی که نیروهای دیگر فارس می بینند که احزاب کردی، بلوچی و آذربایجانی متحد شده اند آنها به این نتیجه خواهند رسید که آنها باهم باید سعی کنند متحد شوند یا حداقل یک تفاهم نامه یا یک پلاتفورم مشترک که آنها و ماهم ملیت های غیر فارس دیگران هم بدانند که ماچه می خواهیم و چه می گویند تحت چه محوری با اونها می شود کار کرد. شعارهایی که آنها می دهند چی است و بنابراین  من فکر می کنم این روند به اصطلاح حزب کومله وحزب دمکرات که اتخاذکرده اند بسیار قابل تقدیر است احزاب دیگر بلوچ ترک  عرب باید دنبال کنند و امیدوارم این درسی باشد برای احزابی که این همه متشوج هستند احزاب فارس محور و آنها هم به این نتیجه برسند که مبارزه امروز ایران می طلبد از این همچنین تفاهم نامه هایی مشترک بین احزاب بوجود بیاید.

این تفاهم نامه همچنانکه در یکی از بندها بدان اشاره شده از پیوستن و ملحق شدن کلیه گروههای سیاسی استقبال می کند و از هرگونه سهم خواهی و انحصارطلبی خود را برحذر داشته پس این تفاهم نامه می تواند ظرف مناسبی باشد برای کلیه جریانات سیاسی که هنوز بدان ملحق نشده اند و شاید پلاتفرم منعطفی است جهت سیاست ورزی جریانات سیاسی در غیر اینصورت هرگونه موازی کاری و انزوا طلبی تنها به استیصال سیاسی منجر خواهد شد.




PM:02:49:16/09/2012




‌ ‌ 503 ‌‌بار دیده شده‌‌


پربیننده ترین ها ‌